خاطرات گروه سیزده

دو هفته سرنوشت‌ساز

امیرحسام ادیبی نیا  

می‌خواهم برایتان از دو هفته‌ای بگویم که سرنوشت ایکس‌باکسم را تا عید رقم می‌زد، سرنوشت محبوبیتم بین بچه‌های مدرسه و تو‌سری خوردن از پدر و مادرم، می‌خواهم برایتان از امتحان‌های ترم بگویم.

دسته‌بندی صفحه‌ها: 

تجربه نو

علی خسروی‌پور

وقتی روزی آفتابی و پر انرژی بشود، اولین روز حضورت در مدرسه‌ای جدید حال و هوای خاصی پیدا می‌کنی. غریبه بودن بین شصت نفر از هم سن و سال‌های خودت که همه همدیگر را می‌شناسند سخت است. پسر دیگری هم مثل من تازه وارد بود و من به راحتی می‌توانستم احساس امروزش را درک کنم. تمام مدت به این امید بودم که کسی جلو بیاید و دستش را دراز کند و بگوید: «سلام؛ تازه واردی؟» شاید هنوز کسی متوجه حضور من نشده بود. بیگانه بودن را تمام و کمال حس می‌کردم. خیلی سخت بود.

دسته‌بندی صفحه‌ها: 

دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت پنجم

نویسنده: حمیدرضا حیدری

عکاس: شایان صالحی

صبح روز دوشنبه هفدهم اسفند ماه 1393، وقتی که به مدرسه رسیدم فضای جالبی را دیدم. بچه­‌های مدرسه مشغول خط و نشان کشیدن برای هم بودند.

دسته‌بندی صفحه‌ها: 

دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت چهارم

امیرعلی عطرلی

 بالاخره یک سوژه دشت کردم که درباره‌­اش دوصفحه‌­ای بنویسم. گرچه با این فونت ریزی که آقای امن‌زاده برای نوشتن مطالب سایت انتخاب می‌کند بعید می‌دانم این متن در آنجا از چهار و نیم خط بیشتر شود.

دسته‌بندی صفحه‌ها: 

دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت سوم

حمیدرضا حیدری

صبح شنبه نهم اسفند ماه بود و امروز قرار بود که من، حمیدرضا حیدری، سر صف صبحگاه مدرسه داستان بخوانم. گرچه داستان خواندن کار زیاد سختی به نظر نمی‌­رسد اما من نخواستم که داستان بخوانم و نوید به جای من داستان صبح آن روز را خواند.

دسته‌بندی صفحه‌ها: 

دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت دوم

پرهام میروکیلی

چهارشنبه هشتم بهمن این کیف افتاد دست من و قرار شد من نفر بعدی باشم که خاطرات گروه را می­‌نویسد. زنگ ورزش آن روز، ما والیبال داشتیم و امیرعلی گل کاشت. دو بازی کردیم و با وجود گل کاشتن امیرعلی هر دو را باختیم.

دسته‌بندی صفحه‌ها: 

دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت اول

امیرعلی عطرلی

نوشته‌ای که می­‌خوانید اول قرار بود که گزارش کار گروه ما باشد. حال چه شد که تبدیل شد به دفترچه‌ی خاطرات گروه، خودم هم درست و حسابی نمی‌دانم.

دسته‌بندی صفحه‌ها: