دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت دوم

پرهام میروکیلی

چهارشنبه هشتم بهمن این کیف افتاد دست من و قرار شد من نفر بعدی باشم که خاطرات گروه را می­‌نویسد. زنگ ورزش آن روز، ما والیبال داشتیم و امیرعلی گل کاشت. دو بازی کردیم و با وجود گل کاشتن امیرعلی هر دو را باختیم.

زیاد از زنگ ورزش ما نگذشته بود که مادر شمسایی که پزشک بود آمد تا ببیند ما شپش داریم یا نه و ورزش به فنا رفت. ولی مهم این است که خدا را شکر ما دریافتیم که شپش نداریم و خیالمان از این جهت راحت شد. شنبه، روز مسابقه‌­ی بسکتبال بود و ما حسابی بازیکنان را تشویق کردیم و بعدش هم رفتیم باشگاه و همراه آقای غفاری دبیر ورزش، تمرین کردیم. در مدت زمانی که کیف دست من بود ما یک مسابقه­‌ی پینگ‌پنگ داشتیم که تحت تاثیر اتفاقات درون گروهی قرار گرفت و چون هیچ یک از ما پینگ‌پنگ بلد نبود، باختیم.

دوشنبه با بچه‌­های مدرسه به سالن خورشید رفتیم و حسابی ورزش کردیم. عصر همان روز هم مسابقه­‌ی طراحی و ساخت منجنیق برگزار شد که گروه ما نتوانست امتیاز قابل توجهی از آن به دست آورد. به افراد برتر مسابقه‌­ی منجنیق کتاب هدیه دادند. از این دست کتاب­‌ها که چه کسی؟ کجا؟ چه وقت؟ چه چیزی را اختراع یا کشف کرد؟...

سه­‌شنبه والیبال بازی کردیم و تنها چیزی که یادم می‌­آید این است که توپ تا نزدیک من هم نیامد و فقط توانستم یک سرویس بزنم که آن هم خراب شد و به قول گزارشگرهای تلویزیون تور مانع عبور توپم شد. چهارشنبه‌­ی پایان هفته روز تلخی بود. از آنجا که امیرحسین اصرار داشت با دست شکسته فوتبال دستی بازی کند، تیم ما با باخت سنگین 13 به 3 مواجه شد و اعماق جدول را تجربه کردیم. هر چه فکر می­‌کنم اتفاق دیگری نیافتاد و من کیف را می‌­دهم نفر بعدی مثل مسابقه‌­ی دو امدادی...

دسته‌بندی صفحه‌ها: