دفترچه‌ی خاطرات گروه 13 قسمت سوم

حمیدرضا حیدری

صبح شنبه نهم اسفند ماه بود و امروز قرار بود که من، حمیدرضا حیدری، سر صف صبحگاه مدرسه داستان بخوانم. گرچه داستان خواندن کار زیاد سختی به نظر نمی‌­رسد اما من نخواستم که داستان بخوانم و نوید به جای من داستان صبح آن روز را خواند.

ظهر همان روز به دلیل این که دانشگاه تهران در همان جایی که ما ورزش می‌­کنیم مراسم برگزار کرد، ما به سالن نرفتیم و نمی‌­دانم چرا بعضی­ها از این کله پا شدن زنگ ورزش خوشحال بودند! بگذریم. از آنجا که بچه‌های مدرسه به سالن بسکتبال نرفته بودند برای زنگ ورزش مسابقات فوتبال دستی و پینگ پونگ راه انداختیم و گروه ما با تکیه بر درخشش تک ستاره‌ی عالم فوتبال دستی، محمد قریشی، توانست بزرگ­ترین شگفتی آن روز را رقم بزند و خودش به تنهایی تیم قهرمان فوتبال دستی جام انرژی، که همان یونس امیری و رضا سعیدی­‌نیا بودند را شکست دهد و در نهایت نایب قهرمان شود. ما که در مسابقات فوتبال دستی جام انرژی دو نفری شرکت کرده بودیم و همان بازی­‌های اول قافیه را باخته بودیم باورمان نمی­‌شد که محمد به تنهایی از پس تمام رقبا بربیاید و فقط با یک باخت آن هم در بازی فینال نایب قهرمان شود.

این پدیده­‌ی عجیب و غریب، آدم را به این فکر می‌­اندازد که کار گروهی هم همیشه و هر روز جواب نمی­‌دهد! بعضی وقت‌­ها انفرادی کار کنیم نتیجه­‌ی بهتری خواهیم گرفت. به همین دلیل ما در تقویم گروه 13 روز نهم اسفند را روز تک روی و مبارزه‌­ی جهانی با کار گروهی اعلام می­‌کنیم و بر خود و هم گروهی‌هایمان لازم می­‌دانیم که سالی یک روز هم که شده کار گروهی نکنیم تا شاید فرجی بشود.

از مسابقه­‌ی والیبال آن روز که دیگر هیچ نگویم بهتر است. گروه ما که همیشه و در همه­‌ی مسابقات والیبال بازنده بود شنبه توانست رکورد بدون برد بودن خود را همچنان حفظ کند و دوباره شکست سنگینی را در کارنامه­‌ی خود ثبت کند. شنبه نه تنها سرویس محمد از تور رد نشد بلکه سرویس من و پورربیع هم از تور رد نشد. آقای غفاری، دبیر ورزش که وضعیت ناجور تیم ما را دید دلش برایمان سوخت و آمد توی تیم ما و ما خیلی خوشحال شدیم و توی دلمان گفتیم امروز با تکیه بر توان فنی و قد بلند ایشان از سد تمام رقبا خواهیم گذشت اما همه چیز برعکس آنبود که ما فکر می­‌کردیم و اوضاع تیم ما خراب تر از قبل شد و باز هم باختیم...

 

دسته‌بندی صفحه‌ها: