رقابت و آزمون - قسمت اول

رقابت و آزمون

محرم محمدی

امتحان و آزمون ابزارهایی هستند برای سنجیدن. سنجیدنِ این‌که در یک حوزه‌ی خاص آیا آموزشِ مطلوب صورت گرفته است یا نه. اما آموزش و پرورش در ذات خود نیازی به آزمون ندارد. اگر بتوانیم از راه‌های دیگر اطمینان حاصل کنیم که آموزش و تربیت نتیجه‌بخش بوده است و دانش‌آموز در فلان حوزه‌ دانش و تجربه کسب کرده، دیگر نیازی به آزمون نخواهد بود. اینجا سخن از حذف تامّ و تمامِ آزمون یا ارزش‌گذاری بر آن نیست. در این مورد بحث‌‌های فراوانی شده است و سیستم‌های آموزش و پرورشی مختلفی، چه با آزمون و چه بدون آن، مشغول فعالیت هستند. 

امتحان، مفهوم رقابت را در خود دارد. در هر امتحانی افراد نمره‌های مختلفی می‌گیرند و رتبه‌های بالا یا پایین را کسب می‌کنند. رقابت خواه‌ناخواه همزاد آزمون است. تلاش ما بر این است تا شکل‌های گوناگون رقابت را بررسی و به مخاطراتی که به دنبال دارد اشاره کنیم.  

هدف از آموزش و پرورش کسب نمره یا رتبه‌ی برتر نیست. کسب نمره یا رتبه‌‌ی برتر، اهدافی هستند که در حاشیه‌ی یادگیری به وجود می‌آیند. آزمون و سنجیدن ممکن است در هر فعالیت بشری‌ حضور داشته باشد ولی نتیجه‌ی آزمون، در نهایت و به خودی خود، هدف نیست. انسان‌ها در زندگی روزمره با موفقیت‌ها و شکست‌های گوناگونی مواجه می‌شوند که هم موجب دلگرمی هستند و هم زمینه‌ساز دقت و بازنگری بیشتر در فعالیت‌ها. این‌که نتیجه‌ی یک فعالیت، موفقیت یا شکست باشد، به هزاران متغیر گوناگون بستگی دارد، یکی از این متغیرها تصادف و احتمالات (Contingency) است. حتی اگر بتوانیم تمام حساب و کتاب‌های گوناگون را در نظر آوریم، احتمالی مانند مریضی یا خراب شدن ماشین، دیر رسیدن، سردرد و بدخوابی، به سادگی می‌تواند سبب شکست ما در فعالیتی خاص شود. اما قضاوت در مورد موفقیت کلی یک فعالیت یا فرایند، صرفاً براثر نتیجه‌ای آنی، غیرمنصفانه است. چنین بحثی می‌تواند به درازا کشیده شود.

مدرسه‌ها برای اینکه در امر آموزش موفق جلوه کنند، به مسئله‌ی رقابت دامن می‌زنند. (توجه داشته باشیم که رقابت، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در سیستم آزمون‌محور همیشه حضور دارد.) این فرایند، مشکلات  و آسیب‌هایی به بار می‌آورد که در ادامه به بررسی آن‌ها می‌پردازیم. 

همه می‌دانیم که امروز هدف مشخص در آموزش و پرورش این است تا دانش‌آموزان در آزمون‌های گوناگون، مهم‌ترین آنها کنکور، رتبه‌های برتر را کسب کنند. بیشترین تبلیغ نیز برای نشان دادن موفقیت و جذب دانش‌آموز، صرف همین مورد می‌شود. مورد دیگر، تجهیزات مدرسه است: مانند سالن‌ها و امکانات ورزشی. این مورد البته جزء اهداف مدرسه نیست ولی در خلاء فضای آموزشی مناسب، از آن به عنوان مزیت نام برده می‌شود، در حالی‌که جزو لوازم اولیه‌ی هر مدرسه‌ای باید باشد. 

اکنون کار به جایی رسیده که کنکور و آزمون به لحظه‌لحظه‌ی زندگی دانش‌آموزان وارد شده است و هر روز شاهد آزمون‌های بیشتر هستیم. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم امروز آموزش و پرورش ما مدارسی به وجود آورده ‌است که در آن، حداقل، نصف روزهای تحصیل آزمون برگزار می‌شود. آزمون و امتحان به جای این‌که ملاکی باشند برای سنجش و ارزیابی آموزش، خود بدل به ابزاری شده‌اند که به واسطه‌ی آن آموزش صورت می‌گیرد، در نتیجه می‌توان گفت که آموزش در خدمت آزمون قرار گرفته است. اگر قصد این است که آموزش و پرورش را به خدمت آزمون و رقابت درآوریم، نتیجه، ساختن ربات‌هایی خواهد بود که در هر شرایطی قادر هستند از آزمون‌های استاندارد سربلند بیرون بیایند. آماده کردن مدام دانش‌آموزان برای شرکت در آزمون‌ها و محاسبه‌ی هر اتفاق ممکن، در نهایت به چیزی جز از میان بردن خلاقیت نمی‌انجامد. این‌که دانش‌آموز ما صرفاً با هر نمونه تستی آشنا باشد و تکنیک‌های گوناگونی برای پاسخ‌گویی به آنها بلد باشد، نتیجه‌ای جز کشتن خلاقیت به بار نمی‌آورد. نکته‌ی بعدی این است که نباید از مفهوم احتمال و تصادف غافل بود، از نظر ما دانش‌آموزی که به دلیل بیماری، دیر رسیدن به سرویس، ماندن در راه‌بندان و یا هر احتمال دیگر، نمره‌ی خوبی کسب نکرده است، دانش‌آموزی شکست خورده نیست، زیرا نمره و معدل و رتبه تمام چیزی نیست که یک دانش‌آموز می‌تواند و باید به دست آورد. 

در مورد آزمون به یک نکته‌ی دیگر هم می‌توان اشاره کرد، آموزش و کسب مهارت و تجربه امری فرآیندی است به این معنی که در بستر زمان و به آرامی شکل می‌گیرد. ما در مقاطع زمانی خاصی برای فهم تحقق اهداف آموزشی خود اقدام به طرح سؤال و انجام آزمون می‌کنیم. واضح است که به لحاظ محدودیت زمان امتحان، قادر نخواهیم بود تمامی مفاهیم را مورد سنجش قرار دهیم. لذا به بخشی از آنها بسنده می‌کنیم و نتیجه را به کل تعمیم می‌دهیم. جالب آن‌که برای سرپوش گذاشتن بر این کمبود، بحث آزمون‌های استاندارد مطرح شده است. فارغ از این‌که بحث آزمون استاندارد درست است یا خیر، به طور قطع می‌توان ادعا کرد که بخشی از معلمان، هیچ‌گاه طرح سؤالِ استاندارد را فرانگرفته‌اند. حتی در صورت طرح سوال استاندارد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، آزمون فقط یکی از ابزارهای سنجش خواهد بود و برای ارزیابی کاملِ دانش‌آموز باید سراغ ابزارهای دیگری هم رفت. شاید یکی از دلایل افزایش آزمون‌ها در مدارس، سرپوش گذاشتن بر همین نقیصه باشد. این بحث را در آینده پی خواهیم گرفت. 

یکی دیگر از محصولاتِ فرآیندِ تشویقِ رقابت و دمیدن در تنورِ آزمون، تولیدِ انبوهِ افراد شکست‌خورده است. در یک دوره‌ی نود نفری از دانش‌آموزان در یک مدرسه، تنها سه نفر می‌توانند رتبه‌های برتر را کسب کنند، یا حداکثر ده نفر. به ازای این سه یا ده نفر، ما هشتاد دانش‌آموز داریم که در این رقابت شکست خورده‌اند. خانواده‌ها و مدرسه، در یک همدستی ناآگاهانه، از دانش‌آموزان می‌خواهند که در مدرسه رتبه‌ی خوبی کسب کنند و تنها دانش‌آموزانی واقعاً تشویق می‌شوند، که رتبه‌های برتر را کسب کرده باشند. (ممکن است در مسابقه‌ی کتاب‌خوانی و یا مسابقاتی از این قبیل، دانش‌آموزان دیگری هم تشویق شوند، ولی گمان می‌کنم که همه از این نکته آگاهند که این تشویق‌ها، اگر ملاک ارزش‌گذاری مدرسه کسب رتبه‌ی برتر در کنکور باشد، چیزی به غیر از مناسک بی‌معنا نیست.) از نظر خانواده، اگر فرزند رتبه‌ی چهل مدرسه شود، علی‌رغم تلاش‌های فراوانش، او در این رقابت شکست خورده است. انگ شکست‌خوردگی می‌تواند در سرتاسر زندگی دانش‌آموز، حتی پس از گذشتِ سال‌ها از درس و مدرسه و دانشگاه، بر پیشانی و روان او حک شده باشد.

از نظر مسئولان و معلمانِ مدرسه‌ی ما، تمامی دانش‌آموزانِ ما می‌توانند موفق باشند و موفق هستند. بیشترِ خانواده‌ها نیز پیش از حضور در مدرسه، یا پس از حضور و آشنایی با شیوه و نوعِ نگاهِ مدرسه به آموزش و پرورش، با ما همراه هستند. گاه با خانواده‌هایی مواجه می‌شویم که بسیار نسبت به آموزش و پرورش آگاهند و نظرات و نگرانی‌های خود را به هیچ وجه به دانش‌آموزان تحمیل نمی‌کنند، و البته این کار به معنای این نیست که آن‌ها از وضعیت تربیتی و آموزشی فرزندشان آگاه نیستند و یا این امر برایشان کم‌اهمیت باشد. 

با این که پیش‌فرض اکثر خانواده‌ها در جامعه از ثبت‌نام در مدارس خاص، ادامه‌ی تحصیل در رشته‌های مهندسی و پزشکی است، ولی خانواده‌هایی هم هستند که شیوه‌ی آزادانه‌تری در تربیت دانش‌آموزان‌شان پیش گرفته‌اند و به گفتگو با فرزندان‌شان می‌پردازند و در انتخاب‌ها با آن‌ها همفکری و همدلی کرده و از انتخاب معقولانه‌ی آن‌ها حمایت می‌کنند. مسئله، تن دادن یا تن ندادن به انتخاب‌های دلبخواهانه‌ی دانش‌آموزان نیست، مسئله این است که ما استعدادها و علائق دانش‌آموزان را بارور کنیم و در جهت تقویت این استعدادهای حاضر و شکوفا قدم برداریم. 

 

ادامه دارد... 

دسته‌بندی صفحه‌ها: